Wednesday, September 22, 2004

توهم بزرگ :

خانم دوستم مرتب در حرف هايش از خصوصيات شوهرش ايراد مي گيرد و ابراز نارضايي مي كند وگاه اين گله مندي ها را تا بدانجا مي رساند كه ناخودآگاه انچه در اعماق ضميرش مي گذرد را به زبان مي آورد از جمله ديشب حين بحث كردن راجع به ازدواج در آخرين حرفي كه در اين مورد زد گفت : 

من از خدا مي خواهم كه شوهرم برود ويك زن ديگر بگيرد  تا من هم طلاق بگيرم !! و بروم يك شوهر بهتر و خوشگل تر  پيدا كنم .و خواهيد ديد كه من زودتر شوهر پيدا مي كنم يا او

 زو دتر زن مي گيريد !!

 البته من طبق معمول اين گفته ها را زياد جدي نمي گيرم هر چند عميقا معتقدم اينها خواست حقيقي و آرزوي قلبي اين خانم است . و در واقع او آنچه در ته ضميرش آرزو دارد را بر زبان مي آورد باز خوب است كه او اين جسارت و گستاخي ( يا هر اسمي كه روي آن مي گذاريد ) را دارد خيلي ها كه همين آرزوها را دارند ولي به دلايل مختلف ان را بيان نمي كنند  و چه بسا در تمام عمر هم آن را بروز ندهند . بحث مفصلي است اينجا به اختصار از آن ميگذرم  فقط يكي دو نكته را بگويم و تمام .

 اولا اين خانم هم مثل بسياري از  خانم ها و آقايان ديگر مدتهابعد از ازدواج تازه مي  فهمند كه چه خطاي بزرگي كرده اند و چه انتخاب نادرستي انجام داده اند كه البته در جامعه ايراني با محدوديت ها و مشكلات خاص خودش ديگر كاري نمي توان كرد اينجا كه آمريكا نيست كه شما هر موقع خواستيد طلاق بگيريد وبرويد  با يك نفر ديگر ازدواج كنيد يا بطور آزاد زندگي مشترك داشته باشيد ( cohabitation  ) تازه در خود همان آمريكا هم قوانين سفت و سخت چنان راه را بر زوجها تنگ مي كنند كه انجام طلاق به اين آساني ها نيست ولي لااقل آنها محدوديت هاي ما را ندارند و نگران حرف هاي مردم  و سنت هاي دست و پا گير نيستند .

 ولي اينجا اوضاع خيلي فرق مي كند .

 

به چند دليل :

* اولا طلاق گرفتن در اينجا خيلي مشكل تر است

* ثانيا به مرد و زن مطلقه به چشم يك مجرم و كسي كه حتما ناسازگار بوده است  كه نتوانسته با همسرش قبلي اش كنار بيايد نگريسته مي شود

* ثالثا مردم معمولا مايل نيستند با افراد بيوه ازدواج كنند خصوصا اگر زن بيوه باشد كه ديگر شانس ازدواج مجدد براي او با يك  پسر تقريبا صفر است و اگر مرد بيوه اي  هم پيدا شود يا مسن است يا چند تا بچه بي مادر دارد يا قيافه خوبي ندارد ... ويا همگي اين عيوب را با هم دارد !

* و از همه مهم تر اينكه دختران ايراني بايد اين حقيقت تلخ  را بپذيرند كه در كشورشان در كنار دهها بحران و معضل ديگر با بحران يافتن شوهر هم مواجه هستند .  كه به چند دليل ايجاد شده است :

يكي بخاطر وقوع جنگ  كه بخشي از جوانان مستعد ازدواج را از بين برد و اگر چه 16 سال از خاموش شدن شعله هاي جنگ مي گذرد هنوز اثرات آن قابل  احساس است . اين غير از آن عده اي هستند كه زن داشتند و در جبهه كشته شدند و زنانشان بي شوهر مانده اند /

بيكاري و ركود اقتصادي بعد از جنگ كه همچنان ادامه دارد امكاني براي ازدواج جوانان فراهم نمي آورد در نتيجه امروزه ديدن جوانهايي كه در سنين بالاي 30 و 35 سال و بالاتر  هستند ولي هنوز ازدواج نكرده اند د رجامعه ما امري عادي شده است .

يك نكته را دختر ها نبايد فراموش كنند وآن اينكه در ايران هم مثل بسياري از جوامع سنتي ديگر اين پسر است كه پيشنهاد ازدواج را مي دهد و به اصطلاح به خواستگاري دختر مي رود و عكس اين قضيه كمتر اتفاق مي افتد ونادر است در نتيجه يك پسر وقتي تصميم به ازدواج مي گيرد در هر شرايط و سني كه باشد بالاخره موفق به ازدواج مي شود حداكثرش اين است كه كمي از خواسته ها و انتظارات خودش كم مي كند و جالب اينكه هميشه يك دختر پيدا مي شود كه با چنين آدمي ازدواج كند ولي اين موضوع در مورد دختر ها اصلا صدق نمي كند چون حتي روشنفكر ترين و مدرن ترين دختران ايراني از اينكه بخواهند به دنبال شوهر بگردند ابا دارند . تا چه رسد به دختران عادي و سنتي كه اساسا توانايي چنين كاري را ندارند و محيط اجتماعي بسته آنها اجازه چنين كاري را نمي دهد . تازه فكر مي كنيد مردان ايراني به آن درجه از بلوغ و آگاهي رسيده اند كه بعدا طعنه نزنند و اين مورد را به رخ دختر نكشند كه بله اين شما بوديد كه اول قدم جلو گذاشتيد!

 هنوز تفكري كه بر غالب مردان جامعه ما حاكم است اين است كه زن موجودي است كه بايد در خانه بماند خانه داري كند غذا بپزد خانه را تميز كند ظرفها و لباسها را بشويد بچه بدنيا بياورد و او را بزرگ كند و خلاصه دربست در خدمت شوهر و سرويس دهي به او باشد .

در واقع زن گرفتن از جهتي استخدام يك كلفت تمام عيار هم هست و هر چه اين كلفت سربزير تر و مطيع تر باشد بهتر است و زندگي زناشويي خوشبخت تر وجود دارد ! توجيه ان هم اين است كه خوب شوهر در بيرون از منزل كار مي كند و پول در مي آورد و زن هم بايد در  خانه كارهاي خانه را انجام دهد و خانه داري كند نوعي تقسيم كار  عادلانه !!

جالب تر اينكه حتي در صورت شاغل بودن زن هم باز همين تقسيم كار در سر جاي خودش باقي است حتي اگر نا عادلانه باشد .

 

ولي چقدر بايد زمان بگذرد و چه مقدار كار فرهنگي و فكري بايد صورت گيرد تا مرد ايراني به آن در جه از شعور وآگاهي برسد كه معتقد شود  زن حتي اگر هم هيچ كاري در بيرون از خانه نداشته باشد وظيفه اي ندارد كه كار هاي خانه داري را انجام دهد.

 كجا چنين وظيفه اي براي زن نوشته شده است ؟ ممكن است عده اي استناد به عرف و قاعده موجود در اجتماع بكنند كه بله تا بوده چنين بوده كه زن كارهاي خانه را انجام مي داده است ! ولي آيا اين دليل موجهي است ؟

 زماني هم حتي در همين سوئيس كه مهد تمدن است زنان از حق راي دادن محروم بودند . خوب بايد همچنان اين عرف و قاعده غلط وجود داشته باشد ؟ در عربستان زنان از رانندگي محروم هستند كجاي اين قاعده منطقي است ؟ عرف و قاعده حتي اگر هم پايه واساسي داشته باشد متناسب با شرايط زمان و مقتضيات روز مي تواند و بايد  تغيير كند و به روز شود .

ولي همان طور كه گفتم سالها وقت لازم است كه آدمهاي جامعه ما طرز فكرشان عوض شود و دست از آن سنت هاي غلط و ايلياتي خود بردارند . آنچه هم اكنون در جامعه ما وجود دارد اين است كه تفكر غالب ،  تفكري مرد سالارانه است زن همواره در جامعه ما موجودي فروتر بوده است كه حتي اگر هم قرار بوده نقشي ايفا كند بطور غير مستقيم و از پشت پرده بو.ده است .  وهيچگاه برابر با مردان در صحنه اجتماع حضور نداشته است .

در چنين جامعه اي با چنين تفكري  جايي براي مانور دادن زنان نمي ماند . به همين جهت است كه من بارها گفته ام كه در حال حاضر اگر دختري يا زني بتواند شوهر نسبتا مناسبي پيدا كند ( يا بهتر بگويم  دختري بتواند مورد پسند پسري مناسب واقع شود) حقيقتا بايد چنين دختري را تحسين كرد و بابت اين كار به اوجايزه داد !!  از حرف من ناراحت نشويد اين حقيقتي است . در  جامعه اي كه عده بسياري  از مردان يا بيكارند يا در دام اعتياد گرفتار آمده اند و يا در بهترين حالت افرادي  عياش و خوشگذرانند كه به زن ،  همانند بازيچه اي براي ارضاي غرائز خود نگاه مي كنند  حقيقتا پيدا كردن شوهر كار شاقي است .

كما اينكه در داد و. ستد هم همين گونه است .از اين مقايسه برداشت غلط نكنيد

 ولي  هميشه فروختن سخت تر از خريدن است و هميشه دختر شوهر دادن مشكل تر و سخت تر از زن گرفتن است من براي اين قاعده استدلالي نمي آورم چون كاملا مشهود و محسوس است ! و با كمي دقت صحت ان بر همگان اشكار مي شود .

 

... وهمه اينها را گفتم تا برسم به آن توهم بزرگي كه خانم دوست ما به آن دچار است و آن اينكه او با    36 سال  سن و داشتن دو بچه و شرايط كاملا معمولي  از يك خانواده  متوسط پائين ، گمان مي كند كه چون شوهر فعلي اش  ايده آل نيست اگر طلاق بگيرد فورا مي تواند شوهر دلخواهش را پيدا كند !

بله ايشان گمان مي كند ! اما واقعيت چيز ديگري است  . شايد به دليل اينكه او فرهنگي است و از خودش حقوق و در آمدي دارد اينقدر مطمئن حرف مي زند شايد هم دچار يك نوع توهم در ارزيابي خودش شده است

اما واقعيت اين است كه اين خانم در شرايط فعلي اجتماع ما شانسي براي رسيدن به اين آرزويش ندارد .

 اولا خيلي خيلي بعيد است كه پسري جوانتر از خودش حاضر به ازدواج با او باشد  چون

 د رايران غالبا پسرها با دختران كوچكتر از خودشان ازدواج مي كنند كسي هم كه سن اش  بيشتر از ايشان باشد بايد قاعدتا حدود 37 تا 40 سال داشته باشد .

كدام مرد تا اين سن مجرد مي ماند ؟ به آمار مردان مجرد نگاه كنيد( درصد مرداني كه در سن 40 و بالاتر هستند و زن نگرفته اند خيلي كم است تازه بسياري از اينها ديگر براي هميشه قيد ازدواج كردن را مي زنند   بعد تازه چنين مردي ابدا حاضر نيست با دختري با سن بالا ازدواج كند تا چه رسد به اينكه زن باشد آنهم بچه هايي از شوهر قبلي اش داشته باشد كه اين آخري ديگرفاجعه است كدام مردي حاضر مي شود بچه هايي را كه حاصل روابط زنش با مرد ديگري است بپذيرد؟  چون اين امر  مدام خاطره مزبور را براي اوتداعي ميكند .

و همين جا لازم است كه يك تفاوت اساسي بين زنان و مردان مجردي را كه سن ازدواج آنها گذشته است را بيان كنم . به همان نسبت كه دختران مجرد مسن از خواسته ها و انتظاراتي كه از شريك آينده اشان داشتند كم مي كنند به عكس:  پسر ها با بالا رفتن سن اشان پر توقع تر مي شوند و اگر نظر مرا بخواهيد منطقي تر و عاقلانه تر فكر مي كنند چون اگر در سنين جواني ممكن بود آنها را با يك نگاه  به اصطلاح تور كرد حالا انها بعد از پشت سر گذاشتن آن دوران بحراني و فرو كش كردن هيجانات به مرحله اي رسيده اند كه به سختي مي توان آنها را شكار كرد !

گفتم فروكش كردن هيجانات ، اين نكته را هم حتما لازم است بگويم كه سن 45 تا 55 سالگي كه زمان يائسگي و بازنشستگي جنسي خانم هاست.  با كمي بالا و پائين زمان فروكش كردن شور جنسي مردان هم هست ميزان ناتواني جنسي كه علل ارگانيك دارد  بعد  از  اين سن كم كم پديدار مي شود و اين موضوع تقريبا در بين بيشتر مردان  عموميت دارد.

 جز مرداني كه از سلامت كامل جسمي و رواني برخوردار باشند ديابت تداشته باشند كلسترول خون آنها بالا نباشد و فشار خون و نارسايي قلبي انها را در گير نكرده باشد . دخانيات مصرف نكرده باشند و اهل ورزش و عادات مفيد باشند .

وگرنه همان مي شود كه دوست زنجاني ما همواره بر زبان مي آورد كه زن و شوهر بعد از گذشت 25 سال از ازدواج اشان  با هم خواهر و برادر  مي شوند !!!

 

نه خانم عزير نصيحت اين حقيررا بشنو و همين شوهر فعلي ات را كه داري  حتي اگر مورد  پسند كامل ات نيست تحمل كن و قدرش را بدان .

 البته اين حرف خيلي منطقي است و من كاملا قبول دارم كه آدم بايد يا  كسي زندگي مشترك داشته باشد كه با او تفاهم كامل داشته باشد ومورد علاقه اش باشد و از لحظه لحظه زندگي اش لذت ببرد ولي اين مال قبل از ازدواج است آن ضرب المثل معروف خيلي درست و بجا ست كه مي گويد:

 قبل از ازدواج دو چشم ديگر قرض كن و چهارچشمي همسر آينده ات را ارزيابي كن ولي بعد از ازدواج يك چشمت را هم ببند و بسياري از چيز ها را ناديده بگير. !

شما كه ادعا مي كني در زمان دختري خواستگارهايت پاشنه در خانه اتان را در آورده بودند خوب با يكي از از همان افراد كه تناسب بيشتري داشت ازدواج مي كردي چرا انتخاب غلط انجام دادي ؟ بعد به يكي كه ترجيح داده است تنها بماند ولي اشتباه  انتخاب نكند ايراد مي گيري ؟

در ايران بسيار ي از اشتباهات قابل جبران نيستند و يا جبران كردن آن پر هزينه است يكي از آنها ازدواج مجدد است پس چشمهايتان را خوب باز كنيد .

1 مهرماه 1383 م.ت