اقتصاد و نقش آن در آسیب شناسی اخلاقی :

آسیب شناسی اخلاقی :

در جوامع بشری اخلاق همواره جایگاه والایی را داشته است وچون مستقیم با انسان و دنیای پیچیده او سرو کار دارد پیچیدگیها و ظرافت های خاص خودش را هم دارا می باشد . بخصوص د ر دنیای مدرن این پیچیدگی ها بیشتر شده است . شاید بشر اولیه یا حتی انسانهایی که در چند صد سال پیش از این زندگی می کردند به اندازه ای که الان ما نیاز داریم , نیازمند پایبندی و رعایت اصول اخلاقی نبودند . چون در ان زمان ارتباطات تا این اندازه گسترده و فرا گیر نبود درست مثل حمل و نقل که الان بقدری گسترش یافته است که قوانین خاص خودش را می خواهد و به آن شیوه ابتدایی گذشته , بسادگی قابل کنترل نیست .

# آسیب شناسی اخلاقی و تاثیرات آن :

برای اینکه افراد یک جامعه به موازین اخلاقی پایبند باشند نیاز به یک سری عوامل نگهدارنده و بازدارنده است .

این خیلی ساده اندیشی است که فکر کنیم با موعظه و حرف زدن می توانیم اخلاق را در جامعه رواج دهیم . البته شکی نیست که بخشی از این کار هم می تواند از طریق توصیه های زبانی صورت گیرد ولی این ساده ترین و در عین حال کم اثر ترین بخش قضیه است . در این میان عوامل نگهدارنده ای هستند مانند:

1- اعتقادات : به هرحال هر شخصی طی تربیتی که از کودکی بر روی او اعمال شده است به یک سری باورها پای بند است این می تواند عامل مهمی در پایبندی باشد . اعتقادات دینی و آموزه های اخلاقی که از همان ابتداء به کودک یاد داده می شود نقش اساسی دارد .

2- تربیت اخلاقی : باید از همان کودکی به گونه ای منطقی و دمکرات منشانه به کودک آموزش دهیم که به همان شکل که او انتظار دارد دیگران حقوق او را رعایت کنند و به او احترام بگذارند او هم متقابلا باید به دیگران احترام بگذارد و کاری نکند که باعث آزار و اذیت دیگران شود این نکته خیلی مهمی است من احساس می کنم که بسیاری از افراد از همان کودکی یاد نمی گیرند که دنیا را گاهی هم از در یچه چشم دیگران ببینند . اینها وقتی که بزرگ هم می شوند همین تفکر غلط را با خود دارند که همه باید به انها احترام بگذارند ولی خودشان حاضر نیستند سر سوزنی در این مورد اقدام کنند .

3- ایجاد روحیه ایثار : ایثار و فداکاری حسی است که با موازین عقل آفیت اندیش جور در نمی آید بلکه نوعی پرورش عاطفی و احساسی است که بایستی از همان کودکی پرورش و تقویت شود تا بتدریج رشد کند و در بخشی از شخصیت انسان گردد . این روزها بجای ضریب هوشی صحبت از ضریب احساسی است یا هوش عاطفی است یعنی به میزانی که کودک عاطفه عمیق تری دارد و درک بهتری از دنیای اطراف خودش دارد از هوش فراوان تری هم بر خوردار است .

4- راستگویی : می گویند ایرانیان قدیم به کودکانشان 3 چیز یاد می دادند : اسب سواری - تیراندازی و راستگویی! این نکته بسیار مهمی است راستگویی و صداقت به عنوان بخش مهمی از فضائل اخلاقی چیزی است که باید آموخته شود وقتی ما در جامعه ای زندگی می کنیم که کودک از صبح تا شب در معرض شنیدن حرفهای دروغ است چه انتظاری داریم که او در بزرگسالی راستگو از آب در آید ؟ دروغ خصلت زشتی است که چون با روحیات شخص شکل گرفت دیگر رها شدن از سخت مشکل است و اگر از من می شنوید با شیر عجین شده و با جان از بدن بدر می رود . اصولا اکثر آموزه های دوران کودکی اینگونه هستند .

# اما اینها فقط بخشی از عوامل حفظ موازین اخلاقی در جامعه است بنظر من اسباب و لوازم دیگری هم مورد نیاز است به یک سری عوامل بازدارنده هم احتیاج داریم :

1- قانون : یکی از مهم ترین و موثرترین ابزارها برای اخلاق مند کردن اجتماع توسل به قانون است . شما فکر کنید که اگر مثلا رفت . امد اتوموبیل ها و وسائط نقلیه در شهر صرفا به عهده خود شهروندان گذاشته شود که خودشان حقوق یکدیگر را رعایت کنند می دانید چه هرج و مرجی پدید می آید . اصولا همان جوامع ساده چند سال قبل را نمی شد بدون قانون اداره کرد تا چه رسد به دنیای پیچیده کنونی . حتما باید قوانین سفت و سختی باشد تا اگر شهروندان از اصول اخلاقی عدول کردند شدیدا مورد بازخواست و مجازات قرار گیرند تجربه بخوبی نشان داده است که قانون می تواند عامل بازدارنده مهمی در جلو گیری از بسیاری از جرائم اخلاقی باشد . اصولا یکی از راهای نهادینه کردن اخلاق در جامعه همین قوانین هستند . اگر در اروپا بسیاری از این مسائل رعایت می شود مثلا کمتر کسی پیدا می شود که از چراغ قرمز عبور کند یا حقوق دیگران را مورد تعرض قرار دهد نه بدلیل رشد بالای فضائل اخلاقی در انجا بلکه صرفا بدلیل ترس از پیامدهای قانونی قضیه است . این خود بتدریج می توان تبدیل به یک فرهنگ و هنجار اجتماعی شود

2- فرهنگ سازی :من بدون بخواهم زیاد وارد مقوله پیچیده فرهنگ و تعامل های عمیق آن با میراث گذشته جوامع و قوانین و هنجار های موجود در جامعه شویم همین قدر اشاره می کنم که ببینید , فرهنگ یک چیز سیال و مدام در حال تغییر و تحول است مدام در حال شکل گیری است این ما هستیم که مرتب به آن شکل می دهیم اینکه ما در گذشته تمدن با شوهی داشته ایم و میراث فرهنگی ارزشمندی را در پرونده خود داریم فقط یک طرف قضیه است طرف دیگر موضوع این است که در حال حاضر چقدر این پیشینه فرهنگی و ارزش های فرهنگی جدید مورد استفاده قرار می گیرند .

گفتم که ایرانیان قدیم به فرزندان خود راستگویی را اموزش می دانند این برای ما باعث مباهات و افتخار است ولی اگر یک شخص ایرانی که در قرن 21 زندگی می کند سمبل در وغگویی و دو رویی باشد آیا باز هم ما می توانیم به آن فرهنگ گذشته افتخار کنیم ؟

راستش را بخواهید من فکر می کنم اگر چه الان ما مدرن تر از پدرانمان زندگی می کنیم ولی شاید از نظر ارزش های اخلاقی و خردمندی بسیار عقب تر از آنها هستیم و این بسیار مایه تاسف است .

انسان موجود آزادی است و از قرار گرفتن در قید و بند های قانونی و اخلاقی گریزان است ولی از آنجایئکه پذیرفته است که در اجتماع و در بین سایر همنوعان خود زندگی کند ملزم است که یک سری قوانین و موازین اخلاقی را رعایت کند این علت اصلی لزوم پای بندی به همان قوانین و مقررات اخلاقی است.

شاید در هیچ جای قانون ذکر نشده باشد که شما حق ندارید با لباس خواب به کوچه و خیابان بروید ! ولی این موضوع و بسیاری از قوانین نانوشته دیگر را ما رعایت می کنیم تا امکان زندگی برای همه ما فراهم شود وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شد.

من معتقدم تا جائیکه امکان دارد باید اصول اخلاقی در جامعه بصورت مدون و مشخص در آید تا اولا اگر کسی از این اصول عدول کرد بتوانیم تشخیص دهیم و ثانیا بر اساس همان قانون بتوانیم شخص را مورد مواخذه و احیانا مجازات قرار دهیم . بله ممکن است زمانی برسد که افراد فرا تر از قانون بروند یعنی بقدری در رعایت حقوق یکدیگر و موازین اخلاقی پیش رفته باشند که نیازی به آن قوانین سفت و سخت نباشد . ولی فکر می کنم همه ما اذعان داشته باشیم که حداقل جامعه ما تا رسیدن به آن مرحله آرمانی یعنی جامعه ای فراقانونی سالها فاصله دارد اگر نگوئیم قرنها ! چون ما فعلا در زمینه همین اجرای قوانین معمول هم مانده ایم تا چه رسد به ان حالت ارمانی که ممکن است بعد از نهادینه شدن قانون به شکل فرهنگ عمومی شکل بگیرد .

رابطه بین اخلاق آسیب دیده و اقتصاد :

تمام مطالب بالا را گفتم تا مقدمه ای ! باشد برای رسیدن به یک نکته فوق العاده مهم یعنی نقشی که اقتصاد در اخلاق بازی می کند . بر خلاف بسیار ی که فکر می کنند مسائل اقتصادی زیاد مهم نیستند و اصولا رابطه ای بین آنها و مسائل معنوی و اخلاقی نیست باید بگویم دقیقا خلاف این است . اقتصاد همواره نقش کلیدی در زندگی بشر بازی کرده است . شما ببینید حتی اگر ثروت و پشتیبانی مالی حضرت خدیجه نبود پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد نمی توانست در بسط و گسترش شریعتی که از جانب پروردگار آورده بود موفق شود . همان پیامبری که می فرماید :

" من بر انگیخته نشدم جز برای تعالی بخشیدن به مکارم اخلاقی "

طبق این گفته: عالی ترین هدف بعثت انبیاء رشد فضائل اخلاقی در جامعه است و این چیز کمی نیست . ایجاد جامعه ای مملو از فرهیختگان و انسانهای متعالی است و مگر ما دیگر چه چیزی بالاتر از این می خواهیم ؟!

ولی شما باور می کنید که در جامعه ای فقر و فلاکت و بیکاری بیداد کند بعد ما انتظار ترویج فضائل اخلاقی داشته باشیم؟ زهی خیال باطل .

بله اقلیت خیلی کوچک و انگشت شماری هستند که به آن پایه از فرهیختگی و کمال رسیده اند که اگر نان شب هم نداشته باشند حتی حاضر نیستند دست نیاز به سوی دیگران دراز کنند تا چه رسد به اینکه مرتکب جرائم اخلاقی مثل رشوه و ربا و دزدی و کلاهبرداری و نظائر آن شوند . ولی از توده مردم نمی توان انتظار داشت که در فقر و محرومیت دست و پا بزنند و خلاف نکنند ! چون توده مردم فرهیخته نیستند به همین سادگی ! برای ایجاد این فرهیختگی و رساندن توده مردم به کمال اخلاقی لازم است مشکلات اقتصادی آنها حل شود لازم است بیکاری ریشه کن شود که عامل اصلی بسیاری از این فساد ها و تباهی ها است .

هم از نظر اینکه با فقر توام است و هم از این نظر که : صرف بیکار بودن و وقت آزاد بسیار داشتن زمینه را مساعد بسیار ی کارهای غیر اخلاقی می کند از همین روست که سعدی می فرماید :

چگونه شکر این نعمت گذارم ...که زور مردم آزاری ندارم !

بسیاری به او خرده گرفته اند که این دیگر چه جور شکر گزاری است ؟ اتفاقا استاد سخن بسیار درست بیان فرموده اند .به عمق سخن استاد توجه نکرده اندکه منظور او چه بوده و از چه دیدگاهی به قضیه نگریسته است .

خیلی از ما خیلی از خلاف کاری ها را به این علت انجام نمی دهیم که واقعا وقت و توان انجام آن را نداریم ! و این خود موهبتی است اگر چه دخلی به فرهیختگی شخصی نداشته باشد .

اینکه می گویم فقر زاینده فساد و تباهی و نابود کننده اخلاق جامعه است به این مفهوم نیست که حالا تمام اغنیاء آدمهای با اخلاق سالمی هستند نه آنها زمینه سالم بودن را داشته اند ولی دلایل دیگری هم هست که می تواند موثر باشد .

ولی کسی که در فقر دست و پا می زند اتفاقا زمینه ناسالم بودن برایش فراهم است و وقتی کسی نیاز مادی ندارد اگر رشوه هم نگیرد کار آنچنان شاقی نکرده است ولی آنکه در فقر و فاقه دست و پا می زند و دست از پا خطا نمی کند کمتر نمونه اش را در دنیای واقعی شاهد هستیم و بیشتر ما را به یاد قهرمان های داستان های مادر بزرگ می اندازد !

و از اینجا می خواهم به ایده ای برسم که به آن شدیدا معتقد هستم و آن اینکه :

" در جامعه ای که فقر و بیکاری و رکود اقتصادی حاکم است صحبت کردن از فضائل اخلاقی فقط یک شوخی تلخ است ./