كيك زرد يا نان خشك ؟!!

داشتن فن آوري و توسعه ، حق هر كشوري است اما يك نكته را نبايد فراموش كرد و ان اينكه اين ها را به چه قيميت بايدبدست آورد ؟ و اساسا الويت ها براي يك ملت چه چيزهايي هستند . انرژي اتمي الويت كنوني مردم و سرزمين ما نيست تمام حرفي كه من خواسته ام بزنم همين است !

اين همه فن آوري هاي مختلف در دنيا وجود دارد از جمله عرصهايي چون نانو تكنولوژي و سلولهاي بنيادي و ميكرو الكترونيك و ريز پردازنده ها و تراشه هايي كه ساخت آنها در اختيار معدود كشورهاي صنعتي و ردراس آن امريكاست كه با دره سليكون اش معروف است ما همه اينها را ول كردهخ ايم راست رفته ايم چسبيده ايم به انرژي هسته اي و غني سازي ! به بهانه توليد برق . خوب اگر اين واقعيت دارد اين همه منابع گاز رد هيمن چند قدمي ما وجود دارد كه ما هنوز از مهار و استفاده كردن از ان عاجز هتسيم ما هنوز حتي قدرت تعمير يك تيغه تيغه توربين گاز را نداريم و هنوز هم توربين هاي بخار را كه از قديمي ترين ماشين هاي توليد انرژي مكانيكي در دنيا هستند را نمي  توانيم بسازيم بعد مي خواهيم غربي ها باور كنند كه در پي ساخت بمب نيستيم آنهم حكومتي كه علنا دمكراسي را قبول  ندارد و شعارهاي تند سر مي دهد بله اسرائيل و هيچ كشور ديگري حق ندارد از بمب اتمي استفاده كند حيت آمريكا   و روسيه . اين بهترين حالت است كه يك خلع سلاح عمومي در جهان اعلام شود ولي اولا اينكه ديگران خلاف كننددليل توجيه كارهيا ديگران نمي وشد در ثاني در كشوري مثل اسرائيل كه بدون ترديد قوي ترين دمكراسي خاورميانه را دارد اين اطمنيان وجود داردكه آن سلاحهاي ااتمي حكم بازدارنده دارند شما فكر مي كنيد اگر ان سلاحها رداختيار اعراب بود تا بحال از آن استفاده نكرده بودند ؟

ما در كشور زندگي مي كنيم كه مردم آن هنوز درگير تامين نان روزانه اشان هستند هنوز ابتدايي ترين مشكلات زندگي اشان حل نشده است انرژي هسته اي اين و برنامه ها چه دردي از ايند ملت دوا مي كند كيك زرد به چه درد اين مردم مي خورد انها همين نان خشك را هم ندارند هنوز فقر گريبانگير مردم ايلام و لرستان و بلو چستان و هرمزگان را گرفته است ما واقعا چقدر بايد بي خيال باشيم كه اين همه فقر و بيكاري و فساد را نايديه بگيريم و اولويت را به انرژي هسته اي بدهيم ؟

اين همه دختر و پسر در اين ديار ، فقط بخاطر فقر و بيكاري قادر به ازدواج نيستند در زمان شاه با اينكه خيلي زا اينها نبودو جامعه از يك رفاه كلي برخوردار بود بازهم به شاه ايراد مي گرفتند كه چرا قصد ساخت نيرو.گاه هسته اي را دارد و مگر همين زمامداران فعلي و انقلابي هاي تند رو نبودند  كه با آن شدت به برنامه هاي اتمي زمان شاه حمله كردند ؟ حالا چه شده است كه ورق برگشته است ؟

و با اين ياد آوري كه اگر حكومت شاه سرنگون نمي شد ايران الان بيشتر از 20راكتور اتمي داشت و لازم نبود براي يك راكتور تكنولوژي پائين كه دهها بار راه اندازي آن به تعويق افتاده است اين همه باج به روسيه بدهد تازه هنوز هم خبري زا راه اندازي نيست !

تندروي در بسياري از موارد نتايج ناگواري به بار دارد كافي است به ياد بياوريد كه اگر صدام آن همه حماقت نمي كرد الان هنوز هم بر اريكه قدرت سوار بود و تند روي هاي حماقت اميزش آخر كار دستش داد .
فاجعه زماني رخ مي‌دهدكه احساس بر تعقل چيره شود  و شعارهاي توخالي چنان  غليظ گردد كه ديگر نتوان از عقل و منطق و مصلحت سخن گفت و مصلحت انديشي  را بعنوان سازش تلقي كنند.
شايد بارزترين نمونه آن موضوع جنگ با عراق و صلح با اين كشور باشد. مطمئن باشيد اگر در آن برهه ، قطعنامه پذيرفته نمي شد همان بر ايران مي رفت كه بر عراق كنوني و صدام رفته است
پذيرش قطعنامه 598 از بارزترين نمونه‌هاي عقلانيت در فضاي شعارزده است. در نمونه ديگر، با ان كه رهبر ايران  گذشت از فهد را از گذشت از صدام ناممكن‌تر دانسته بودند اما بعدها در مناسبات با عربستان شاهد آن بوديم كه
آيا مي‌توان امام را مصلحت انديش با معنايي كه عمدتا و عموما غيراخلاقي معرفي مي‌شوند دانست؟
آيا مي‌توان امام را ارزشمدار و اخلاقي ندانست و آيا مي‌توان امام را فقيه متكي بر مبناي اسلام در تصميم‌گيري براي مسلمانان ندانست؟ بي‌ترديد خير.
تصميم‌گيري مصلحت‌گرا در تدبير بحران‌هايي كه نظام و مردم يك كشور را تهديد مي‌كنند، در رفتار حاكمي همچون امام، محل اجتماع عقل و شرع و ارزش‌هاي سياسي است تا كشور از افراط شعارزدگي ظاهربينان در ورطه بحران نيفتد.

الف)پيگيري اهداف و منافع ملي كشور براساس محاسبه سود و زيان كه عموما كشورهاي دنيا در اين مسير حركت مي‌كنند.
ب)پيگيري اهداف ايدئولوژيك و ارزشي از طرق غيرمسالمت‌آميز و شهادت‌طلبانه.
بلاشك اخذ هر كدام از شيوه‌هاي فوق ضرورتا نياز به مقدمات و تمهيدات نظري و عملي دارند كه مي‌بايست لحاظ شوند كه اميد است توسط آقايان حاكم مغفول نمانده باشد.
در صورت اتخاذ رهيافت سود و زيان، سوالات مقدر زير بايست پاسخ داشته باشد:
1-
با توجه به ذخاير اندك اورانيوم كشور و احتمال اعمال تحريم جهاني و وابستگي جدي كشور به تامين مواد خام از خارج، غني‌سازي براي نيروگاه‌هاي هسته‌اي آيا سرمايه‌گذاري توام با تهديد و اتلاف سرمايه نخواهد بود؟ و آيا بهتر نيست تا دراين سرمايه‌گذاري ريسك راه‌اندازي تاسيسات پرهزينه و بدون مواد خام (تحريم شده) را نيز بررسي نماييم تا يكي از مولفه‌هاي ريسك را برطرف نماييم؟
2-
آيا در صورت بحراني‌تر شدن مسئله هسته‌اي، منافع اقتصادي حاصل از غني‌سازي، جبران ضررهاي تحريم در ساير حوزه‌هاي اقتصادي را خواهد نمود و با اصطلاح اصل مزيت نسبي با توجه به شرايط، مورد توجه قرار گرفته است؟
3-
برخي از حاميان غني‌سازي (به هر قيمت) معتقدند بايستي سياست شاخ به شاخ را تا كوتاه آمدن حريف پيش برد.
در اين صورت حتما اين فرض عكس نيز بررسي شده كه چنانچه حريف و طرف‌هاي غربي كه اندك اندك اجماع جهاني را به سود خود شكل داده‌اند، از موضع خود عقب ننشستند و از خر شيطان پايين نيامدند، چه بر سر اقتصاد كشور در حال رشد ايران و انتظارات عمومي براي ايجاد رفاه از دولت احمدي‌نژاد مي‌آيد؟
4-
آيا كشور در صورت بروز فرض فوق، تحمل پذيرش تحريم و محدوديت‌‌هاي اقتصادي براي تحمل كمبود كالاهايي نظير بنزين و كالاهاي مصرفي وارداتي روزمره را چنان بالا برده است كه از طلا گشتن پشيمان نشويم و جايي براي مس شدن هم نماند؟
5-
آيا انديشه شده است كه چنانچه حلقه‌هاي تحريم، تحقير جهاني و تعطيل غني‌سازي در پي يكديگر رخ دهند ذهن ملت را فلز مقدس اورانيوم چه خاطره‌اي خواهد داشت؟
6-
آيا بخش زيادي از ديگر فناوري‌هاي مفيد و ضروري براي ارتقاي علمي و اقتصادي كشور، از دست نخواهد رفت و آيا از منظر سود و زيان محاسبه نفع «اين يك» به ضرر «آن هزار» كارشناسي شده است يا خير؟
بر فرض كه كليه سوالات فوق در پي بررسي فرضي بعيد باشند (كه البته نيست)، وظيفه حكمراني خوب اقتضا مي‌كند كه براي يك احتمال ضعيف با محتمل خطرناك، پاسخي پخته از پيش داشته باشد، تا جامعه را به خامي تصميمات خود نسوزاند.
رهيافت ديگري كه الگوي حركات حاكمان كشور را تعيين مي‌كند رهيافت غني‌سازي در تركيب با شهادت‌طلبي به منظور دفاع از فلز مقدس اورانيوم يا فناوري هسته‌اي به عنوان ناموس ملي است.
آن گونه كه از ظواهر و شيوه تبليغات آقايان برمي‌آيد، اين رهيافت چنگ بيشتري به دل ايشان مي‌زند. سخنان شهادت‌طلبانه مصباح كه ظاهرا به دنبال عاشورايي ديگر و كربلايي هسته‌اي است و ديگر مقامات كه از پايان ديپلماسي اظهار خشنودي مي‌كنند، يا سخنگوي سپاه كه از ارجاع پرونده هسته‌اي خوشحال و آن را پربركت مي‌خواند همه در اين قالب مي‌گنجد.
سوالات متعددي بر اين رهيافت مترتب است كه به عنوان مقدمه واجب بايست مجاب شوند:
1-
آيا فناوري (به هر قيمت) به طور عام از اصول دين و ذاتا آن گونه مقدس است كه بتوان براي آن يك كشور را به ورطه جنگ كشاند تا باب شهادت به اين بهانه گشوده شود؟
2-
آيا به طور خاص و صرفا فناوري هسته‌اي ارزش شهادت‌طلبي دارد، يا آن‌كه اگر دعوا بر سر تحقيقات پزشكي يا معماري نيز بود باز هم كشور بايستي به سمت عمليات انتحار عمومي به شيوه شهادت‌طلبي مصباحي سوق داده مي‌شد؟
3-
آيا پذيرش قطعنامه 598
4-
 آيا بحراني‌تر شدن شرايط عليه نظام و استمرار سياست بحران‌آفريني و چوب در لانه زنبوركردن، منتج به دفاع از نظام مي‌شود و آيا فتح باب جنگ و بحران با دنيا به معني باب شهادت است (حتي به قيمت انهدام اركان نظام)؟
5-
آيا حاكمان اسلام حق دارند تا با بسنده كردن به چند مصاحبه يا تبليغات غيرشفاف در خصوص اصل ماجرا و بدون اطلاع از واقعيت مطالبات موكلان خود (مردم) ايشان را به يك عمليات شهادت طلبانه گسترده در قالب «فرم‌هاي شهادت‌طلبي نشريه سخن» اعزام نمايند؟
6-
آيا حاكمان و تصميم‌گير نهايي خود را به عنوان مسوول تصميمات بحران‌ساز به مردم صراحتا معرفي خواهد نمود؟ به ياد داشته باشيم علي‌رغم آن‌كه امام از كارشناسان جنگ در كليه مراحل مشورت اخذ كرده‌اند اما نهايتا از آبروي خود مايه گذاشته و صريحا جام زهر قطعنامه را در برابر ملت نوشيدند و البته به اتكاي محبوبيت و صداقت خويش در پيشگاه ملت و خداوند رو سفيد مانده‌اند.
به نظر مي‌رسد عموما در مصاحبه‌هاي تبليغاتي صداوسيما شاهد آنيم كه حتي خانم‌هاي با پوشش خاص نيز براي مسئله هسته‌اي سخن مطلوب مي‌گويند تا بدانيم آن‌چه از درد بي‌درمان است تا سرماخوردگي را مي‌توان با پلوتونيم شفاي عاجل داد.
با اين فرض، مردم حتي از اورانيوم نيز مثل احمدي‌نژاد توقع نان دارند تا كيك زرد قاتق نانشان باشد نه قاتل جانشان و قصد ملت از حمايت از غني‌سازي ارتقاي توانمند علمي و انتفاع پزشكي و اقتصادي است نه جنگ و از دست دادن حداقل‌هاي اقتصادي. در پايان و در برابر سوالات فوق آن‌چه كه حاكمان مي‌توانند از ملت بپرسند آن است كه

آيا اگر سياست فعلي هسته‌اي با مديريت ضعيف آن، تا آنجا پيش رود كه جنگ براه افتد، يا بحران اقتصادي حتي دستاوردهاي محدود كشور، كه شديدا نياز به افزايش جهش‌دار آن هست، را به باد دهد، يا تحقير ديپلماتيك از ايرانيان عناصر نامطلوب و تهديد ساز معرفي كند، باز هم بايست از بحران استقبال كرد؟