تفاوتهاي جامعه شناسي شهري و روستايي

جوامع شهري و روستايي اگر چه از خيلي جهات به هم شباهت دارند ولي از بسياري جنبه هاي نيز تفاوتهاي زيادي با يكديگر دارند و لازم است كه اين تفاوت ها و شباهت ها شناخته شود تا به شكل درست و مناسب بتوان با هر يك تعامل داشت ابتدا لازم است تعريفي گذار از اجتماع داشته باشيم :

تعريف اجتماع :

اجتماع به گروهي از مردم كه در يك منطقه جغرافيايي معين زندگي مي كنند، گفته مي شود، كه از همبستگي لازم براي تعقيب هدفهاي مشترك برخوردارند، در يك فرهنگ و شيوه زندگي مشترك سهيمند.
اجتماع به دو نوع شهري و روستايي تقسيم مي شود.
يكي از پديده هاي شاخص دوره جديد شهرنشيني است. عوامل مؤثر بر گسترش شهرنشيني عبارتند از :
۱- پيشرفتهاي تكنولوژيكي
۲- تنوع فعاليتهاي اقتصادي و گذار از كشاورزي به صنعت
۳- گسترش ارتباطات
٤- انقلاب صنعتي
٥- چگونگي اجتماعي شدن افراد.

شرايط ضروري براي شهرنشيني عبارتند از:
تقسيم كار، گذار از سازمان اجتماعي مبتني بر خويشاوندي به شغل و طبقه، گسترش نهاد هاي رسمي دولتي بر پايه تقسيمات كشوري، گسترش نظام بازرگاني، گسترش وسايل ارتباطي و مؤسسات خدماتي، گسترش تكنولوژي و عقلانيت.
معايب زندگي شهري شامل بي اعتمادي، فشارهاي رواني، گمنامي، رقابت و كشمكش دائمي و شديد، نارضايتي كلي از كيفيت زندگي، عدم دسترسي به طبيعت و هواي پاكيزه است.
 

جوامع شهري و روستايي را مي توان ازجنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار دارد كه محورهاي بيان شده در زير مي تواند بخشي از آن باشد :
۱- تعريف اجتماع
۲- انواع اجتماع (شهري – روستايي)
۳- تفاوتهاي جوامع شهري و روستايي
٤- شهر نشيني
٥- عوامل مؤثر بر گسترش شهر نشيني
۶- شرايط ضروري براي شهرنشيني
۷- ويژگيهاي زندگي در مناطق شهري
۸- دلايل بالا بودن ميزان انحرافات اجتماعي در مناطق شهري
۹- نظريه مربوط به گذار از جامعه روستايي به جامعه شهري
۱٠- مزاياي اقامت در يك اجتماع شهري
۱۱- معايب زندگي شهري
۱۲- بومشناسي شهري
۱۳- نظريات رشد شهرها:
      الف – نظريه مناطق هم مركز
      ب – نظريه بخشي يا قطاعي
      ج – نظريه هسته هاي چند گانه
۱٤- فرايندهاي عمده بومشناختي در مناطق شهري
۱٥- روندهاي اساسي در تحول اجتماعات انساني
۱۶- همگرايي اجتماع شهري و روستايي
۱۷- گسترش حومه نشيني و زوال مركز شهر

 

استراتژي توسعه شهري – روستايي

زوستا با شهر تفاوت هاي زيادي دارند از بافت جمعتي گرفته تا شيوه امرار معاش و روابط انساني كه بين افراد جامعه وجود دارد به همين جهت است كه وقتي به توسعه اين دو هم فكر مي كنيم بايد معيارهاي متفاوتي را در نظر بگيريم

از پايان دهه 1970, در واكنش به زوال الگوهاي توسعه و پس از استراتژي ”نيازهاي پايه“ سازمان جهاني كار (1976), استراتژي توسعه روستا-شهري يا منظومه كشت-شهري (اگروپوليتن) مطرح گرديد. براي درك بهتر اين استراتژي بايد الگوي ”مركز-پيرامون“ و استراتژي نيازهاي پايه را دانست.

تحقيقات فريدمن (در آمريكاي جنوبي) نشان داده است كه مي‌توان فضاي زندگي را به دو بخش ”مركز“ و ”پيرامون“ تقسيم نمود كه رابطه بين اين دو نظام, استعماري است و پيامد آن قطبي‌شدن در مركز و حاشيه‌اي‌شدن در پيرامون است. استراتژي نيازهاي پايه نيز چرخش آشكاري بود از استراتژي‌هاي متداول توليدمحور, صنعت‌مدار و شهرگرا به سمت استراتژي‌هاي مردم‌محور, كشاورزي‌مدار و روستاگرا.

استراتژي روستا-شهري برمبناي الگوي مركز-پيرامون (تجمع سرمايه و منافع در نقاط شهري) و متاثر از استراتژي نيازهاي پايه (رفع فقر و ايجاد اشتغال, خوداتكايي, و تامين مايحتاج اصلي), اين محورها را براي توسعه مناطق روستايي پيشنهاد مي‌كند: درون‌گرايي, حفاظت‌گرايي, خودگرداني (خودكفايي), و نهادينه‌سازي مشاركت. اگر قرار است منظومه كشت-شهري توسعه يابد, بايد توسعه را خود بخش‌ها تعيين كرده, خود راه‌اندازي كرده, خود ساخته و خود صاحب شوند. مديريت مناسبات نظام‌ها نيز بايد توسط شورايي متشكل از نمايندگان بخش‌هاي مختلف (و مديران ملي) انجام پذيرد.

 

 

        مهاجرت از روستا به شهر :

يكي از تفاوتهاي جوامع شهري و روستايي روند مهاجرت است كه همواره از روستا به شهر است و عكس آن خيلي بندرت اتفاق مي افتد اين امر دلايل متعددي دارد كه شايد مهم ترين آنها را بتوان در فقر موجود در روستاها و كمبود امكاناتان زندگي در اينگونه مناطق ذكر كرد .                                                                                                                                                        

«سياستهايي كه امكان تحرك بيشتري را براي جمعيت مي پذيرند، احتمالاً با سياست ارتقاء زندگي توده مردم هماهنگي بيشتري دارند.»

بيش از 71 درصد از فقراي جهان در اواسط دهه 1980 در ناحية اسكاپ[3]‌ زندگي       مي كرده اند كه اكثريت عظيمي از آن در مناطق روستايي اين ناحيه ساكن بوده اند (به نقل از گزارش بانك جهاني 1990 [4] ). در مقايسه پديدة فقر در مناطق شهري و روستايي، در روستاها هم از نظر ديد كلي و هم ازنظر تعداد، فقر بيشتري مشاهده مي شود. به اين ترتيب ممكن است چنين نتيجه گيري شود كه برنامه هاي ريشه كني فقر مي يابد در بخش روستايي متمركز شوند. اين مقاله درصدد بحث عمومي پديده فقر نيست بلكه سعي دارد ارتباطات معني داري كه بين شهر روستا وجود دارد را مشخص نمايد و ايـــــن مطلـب را خاطر نشان مي سازد كه هر برنامه ايكه منحصراً بر روي مناطق روستايي (يا مناطق شهري) متمركز شود، بسياري از نيروهاي واقعي كه مي تواند در كاهش فقر مؤثر باشد، ناديده انگاشته است؛ نگرش به مناطق شهري و يا روستايي بصورت جداگانه كار خطائي است.

ناحية اسكاپ همچون ديگر نواحي دنيا در حال شهري تر شدن است. در سال 1970 حدود 20 درصد جمعيت آسيا (بدون ژاپن) شهري بوده اند كه در سال 1990 اين عدد به 29 درصد رسيده و اين تنها ناحية بزرگ جهان بوده كه بين سالهاي 70-1965 و سالهاي 90-1985 افزايشي را در نرخ رشد جمعيت شهري اش نشان مي دهد. (به نقل از گزارش سازمان ملل 1996). مهاجرت به تنهايي مهمترين يا اصلي ترين عامل افزايش جمعيت شهرها نيست؛ افزايش طبيعي جمعيت و تبديل برخي روستاها به شهر نيز در فزوني جمعيت شهري مؤثر بوده اند.

ما مي دانيم كه هنوز ضعف هاي بزرگي در خيلي از داده هاي مربوط به جمعيت شهري وجود دارد، اين مشكلات هم براي محاسبة جمعيت شهرها، كه معمولاً با كم شماري همراه است و هم جهت محاسبة نرخ رشد جمعيت آنها وجود دارد. در بعضي موارد مهاجراني كه بصورت دوره اي در شهر به سر مي برند بعنوان جمعيت شهري محاسبه نمي شوند؛ ممكن است چنين تصور شود كه مهاجران دوره اي كه ساكنان دائم شهرها نيستند لازم نيست جمعيت شهر محسوب شوند، اگرچه اين مهاجران ممكن است بعنوان ساكنان دائمي نباشند، بهرحال اين گروه جمعيتي را تشكيل مي دهد كه نيازمند خدمات اساسي شهري است، تفكيك مهاجراني كه بصورت دوره هاي طولاني تر در شهر اقامت دارند از مهاجراني كه دوره هاي كوتاه تري در شهر هستند و مهاجران چرخشي عملاً غيرممكن است، مثل مهاجراني كه ممكن است فقط چند هفته اي را براي كار در شهر بمانند و كساني كه ممكن است يك يا دو سال را در شهر بگذارنند و براي هميشه به روستايشان برگردند. براي اطلاع بيشتر از بحث مهاجرت در كشورهاي در حال توسعه به مطالب نوشته شده  توسط اسكلدون[5]  (1986) مراجعه نمائيد.

حجم مهاجرتهاي كوتاه مدت دوره اي مي تواند با اهميت باشد، بعنوان مثال در چين، «جمعيت شناور»[6] كه همان مهاجران دوره اي كوتاه مدت هستند در حدود 70 ميليون نفر را شامل مي شده كه در زمرة جمعيت شهري هم به حساب نمي آيند (چان 1964)[7] . مورد چين نمونة خوبي از اهميت مهاجرتهاي كوتاه مدت دوره اي است كه مي توان از آن نام برد. نكتة اساسي در اينجا اين است كه در بحث مهاجرتهاي روستا به شهر غالباً رقم واقعي مهاجران دست كم گرفته مي شود. يكي از گوياترين موارد كم شماري صحيح مهاجران در آسيا مورد مهاجرتهاي  تايلند است. بررسي هاي انجام شده برمبناي اطلاعات اخذ شده از سرشماري براساس روش هايي كه در آن انواع مهاجرتهاي كوتاه مدت يكجا در نظر گرفته مي شوند، مي تواند تعداد مهاجران را دو يا حتي سه برابر نشان دهد. (چامراتريترونگ و ديگران 1995)[8] با توجه به موارد مطرح شده در خصوص مهاجرت از روستا به شهر سئوالات كليدي زير مي تواند مطرح شود.

1ـ آيا مهاجرت روستائيان به شهر باعث بهبود وضعيت در نواحي روستايي مي شود يا اينكه اين مناطق باز هم فقيرتر مي شوند؟

2ـ آيا كساني كه از روستا به شهر مهاجرت مي كنند وضعيت بهتري پيدا مي كنند يا اينكه عملاً فقيرتر مي شوند؟

3ـ آيا فقر روستايي به سادگي به بخش شهري منتقل مي شود؟

4ـ جنسيت مهاجران چه تأثيري دارد؟ اثر مهاجرت زنان يا ماندن آنها در روستا چيست؟

            هريك از اين سؤالات بحث هاي مختلفي را برمي انگيزد كه هنوز مدارك و شواهد كافي جهت استنتاج و اعلام نظر قطعي در مورد آنها وجود ندارد. با اين حال شايد طي چندين سال اخير بيش از پيش به سمت توافق در پاسخ به اين موضوعات و سؤال ها پيش رفته ايم. يكي از مهمترين تغييراتي كه در تفكر پيرامون فرآيند مهاجرت و توسعه طي سالـهاي اخيـر روي داده، پذيـرش پديـدة شهرگرائي و شهري شدن به عنوان يك موضوع، گريزناپذير بوده است. (مك جي 1994)[9] سالهاي اخير روي داده، پذيرش پديدة شهرگرائي و شهري شدن به عنوان يك موضوع، گريزناپذير، بوده است.