Friday, October 13, 2006

زمزمه محبت :

کنکاشی درسامانه آموزشی امروز جامعه ما

سعدی درگلستان می فرماید :

 درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را !

ولی چه باید کرد که جمعه که هیچ , حتی همان شنبه هم نمی توانیم دانش آموز و دانشجو را با عشق و علاقه در مدرسه و دانشگاه نگاه داریم ! و همه اینها بر می گردد به سیستم آموزش ما که بخشی از آن کپی برداری ناشیانه از روشهای غربی است و بخشی هم ساخته و پرداخته خودمان که بدون مطالعه و تحقیق و اندیشیدن و صرفا بر اساس سعی و خطا , مرتب به تغییر سیستم اموزشی پرداخته اند و نتیجه ای هم نگرفته اند . گاهی روش ترمی واحدی را راه انداخته اند  یکبار سال آخر دبیرستان را حذف کرده و پیش دانشگاهی را جای آن گذاشته اند و یکبار معدل را در قبولی کنکور تاثیر می دهند یک بار آن را حذف می کنند و این سفت کردن و شل کردنها که از خصوصیات جامعه ماست ادامه می دهند و فایده ای هم نداشته است چون دستاوردی نداشته است نظر مرا بخواهید همان شیوه های 30 سال پیش خیلی بهتر بود !

با شروع مدرسه و فصل درس و بحث ,  موضوع علم و یادگیری و شیوه های تدریس هم مطرح می شود . با کمال تاسف می بینم که دانش آموزان علاقه ای به درس خواندن ندارند و با کراهت تکالیف مدرسه را انجام می دهند آنهم  تحت فشار و توپ و تشرهای پدر و مادر و به محض اینکه تکلیف را نوشتند و یا سخت گیری پدر و مادر کنار رفت درس خواندن هم متوقف می شود .

این بی علاقگی دانش آموزان به درس و مدرسه علاوه بر اینکه موضوع خیلی با اهمیتی است که باید به ان پرداخته شود خیلی هم سرنوشت ساز است و می تواند اثر خیلی زیادی روی آینده شخص داشته باشد به این جهت ارزش دارد که به ریشه یابی آن بپردازیم تا شاید یتوانیم راه حلی برای باز کردن این گره کور پیدا کنیم .

موضوع در عین حال که می تواند خیلی پیچیده و چند وجهی باشد از جهاتی هم خیلی ساده و همه فهم است اینکه ما چرا به این نکات توجه نمی کنیم و همچنان همان روش غلط گذشته را ادامه می دهیم موضوعی است که برا یخود من روشن نشده است شاید معلم ها و پدر و مادرها راهکارهای لازم را برای گریز از این مشکل نمی دانند مثل کسی که دوست دارد ورزش کند و به فوائد ورزش کردن هم آگاهی دارد اما روش درست ورزش کردن و شیوه های آن را نمی داند به همین جهت است که معتقدم بجای کلی بافی و توضیح واضحات بهتر است که به ارائه راه حل عملی بپرازیم و این مستلزم آن است که به ریشه یابی و آسیب شناسی علل عدم علاقه دانش آموزان به درس و مشق بپردازیم .

 

امروزه روشهای تدریس کاملا عوش شده است در خیلی از مدارس ابتدایی و دبستانها دیگر از آن روشهای قدیمی تدریس که معلم می آید و مطلبی را درس می دهد و چند تکلیف را هم به عنوان "مشق شب " دانش آموزان معین می کند و دانش آموز هم با اکراه این تکالیف را انجام می دهد و نمره ای می گیرد و قبول می شود و این روند ادامه پیدا می کند و دوران راهنمایی و دبیرستان به همین منوال سپری می شود تا شخص دیپلمی بگیرد و پشت کنکوری شود اگر زرنگ باشد وارد دانشگاه شود و دوباره همین روش غلط را آنجا هم دنبال کند یا بصورت دیپلم بیکاری که هیچ توانایی ندارد و کاری از دستش ساخته نیست باقی بماند و تازه بفهمد که آن ده دوازده سالی را هم که درس خوانده در واقع وقت اش را تلف کرده است و اگر می رفت مثلا شاگرد نجار و یا مکانیک می شد شاید الان یک نجار یا مکانیک ماهر شده بود و حالابا دیپلم نه وقت یادگیری آن را دارد و نه قید و بندهای اجتماعی به او اجازه این کار را می دهد .

این مطالبی که گفتم موضوعات ساده ای نیست که به آسانی از کنار آنها بگذریم گرفتاری است که زندگی  میلیونها جوان را در این دیار دچار مشکل کرده است و سرنوشت  آنها را  تباه نموده . و متعاقب آن جامعه را نیز دچار بحران کرده است .

بدون اینکه بخواهم وارد آن روشهای جدید تدریس شوم می خواهم به بررسی همان روشهای قدیمی بپردازم که این موارد را بصورت زیر دسته بندی کرده ام :در متن زیر برای سادگی و جلوگیری از اطاله کلام هر چه نام استاد برده ام منظورم کسی است که تدریس می کند چه استاد دانشگاه باشد یا معلم دبستان و راهنمایی و چه دبیر دبیرستان باشد و هر جا نام شاگرد را ذکر کرده ام منظورم کسی است که تحت تدریس واقع می شود چه شاگرد دبستان و راهنمایی باشد و چه دانش آموز دبیرستان و چه دانشجوی دانشگاه .

 

1-     جداب نبودن درس : انسان موجودی است که تا به موضوعی علاقه نداشته باشد مشکل می توان با فشار و اجبار او را به سوی آن موضوع جلب کرد. واقعیت این است که اساتید و معلم های ما توانایی ارائه درس را به شیوه ای جذاب و جالب ندارند . در واقع شیوه تردیس بلد نیستند روش تدریس ان چیزی نیست که در دانشسراها ی تربیت معلم درس داده می شود . هر درسی روش تدریس خاص خودش را دارد هر گروهی از دانش آموزان روش تردیس خاص خود را نیاز دارند . موقعیت های مختلف نیاز به روش های تدریس های مختلف دارد . که استاد باید با در نظر گرفتن هوش و توانایی و سن و سال دانش آموزان و دانش جویان , شیوه مناسب تدریس را پیاده کند .

2-     عدم تسلط معلم بر روی موضوع تدریس :

3-     نداشتن انگیزه برای تدریس : حقوق کم

4-     زیاد بودن تعداد دانش آموزان : کلاسهایی که گاه تا 50 نفر شاگرد دارند یادم می آید در دانشگاه کلاسی داشتیم بنام : انتقال حرارت  . بدلیل کمبود استاد این کلاس را در سالن چند صد نفری برگزار می کردند که استاد با میکروفون صحبت می کرد و به زحمت صدایش را می شنیدم تابلو را که اصلا نمی دیدیم و خوب این کلاس چه نتیجه و فایده ای دارد ؟ چطور می شود در کلاسی به این شلوغی , سوالی را مطرح کرد یا اگر موضوعی باشد آن را با استاد مطرح کرد ؟ این در واقع کنفرانس است نه کلاس درس !!

5-     شرایط محیطی نامناسب : مانند نور یا گرما و سرما , ما بارها در کلاسهایی بوده ایم که نور کافی نداشته است یا بیش از اندازه سرد و گرم بوده است یا سر و صداهای اضافی وجود داشته است یا هوای ان تهویه مناسبی نداشته است .

6-     خشک بودن فضای تدریس : برخی استادان به گونه ای درس می دهند و ظاهری دارند که آدم خیال می کند آنها با خودشان هم دعوا دارند و یا با خودشان قهر هستند . استادی داشتیم که درس "  مدارهای الکترونیک  " را درس می داد خود این درس به اندازه کافی خشک و خسته کننده است که همه اش فرمولهای ریاضی و محاسبات است . باور کنید قیافه این استاد دقیقا شیه یک روبات بود . عین آدم آهنی وارد کلاس می شد و بدون هیچ مقدمه ای راست می رفت سراغ فرمولها و عین آدم آهنی روی تابلو می نوشت و پاک می کرد و کاری هم نداشت کسی یاد گرفته است یا نه و فضای سرد حاکم  بر کلاس  هم به گونه ای بود که کسی سوالی هم مطرح نمی کرد و کلاس تمام می شد و می رفت . تمام طول ترم حتی یکبار لبخند را بر روی  لب این استاد ندیدیم چیزی هم از کلاس او نفهیمدیم ! حالم از هر چی مدار الکترونیک و لوپ و مش و این جور مزخرفات نیز به هم می خورد هنوز هم اثرات نامطلوب آن وضع باقی مانده است !

 

7-     متکلم الوحده بودن : استاد نباید در کلاس فقط خودش حرف بزند ما معلم هایی داریم که به محض ورود به کلاس یک ریز حرف می زنند تا هنگامی که از کلاس خارج شوند . این غلط ترین روش تدریس است . چون معایب زیادی دارد اولا استاد هیچ بازخوردی (فیدبک) از کلاس نمی گیرد و به این ترتیب مثل کسی است که در تاریکی گام میزند و استاد باید در وهله اول باید سطح دانش و سواد شاگردان خود را بسنجد تا متناسب با آن درس را مطرح کند در غیر اینصورت  سطح درس دادن ممکن است آنقدر پائین باشد و درس  خیلی پیش پا افتاده  شود و بصورت توضیح واضحات در آید که باعث سر رفتن حوصله شاگردان می شود ,  یا آنقدر سطح اش بالاست که شاگردان از فهم آن عاجزند شاگردان را کلافه و عصبی می کند  و موضوع هنگامی بغرنج تر می شود که کسی هم به خودش این جرات را نمی دهد که بگوید استاد ما این حرفها را نمی فهمیم یا مطالبی که شما می گوئید برای ما بدیهی و روشن است ! مطالب بالاتری را مطرح کنید .

 

 ما استادی داشتیم که "ریاضیات مهندسی پیشرفته" را تدریس می کرد پیچیده ترین مطالب را در مورد " تبدیل لاپلاس " و : " سری فوریه " و" تئوری باقیمانده ها"  و نظایر آن چنان بیان می کرد که گویی همه بخوبی این ها را درک می کنند کمتر سوالی هم مطرح می شد . نتیجه این شد که امتحان پایان ترم اغلب دانشجویان نمره تک گرفتند و خیلی ها نتوانستند این درس را پاس کنند . من پیش خودم فکر می کردم گیرم این استاد , خدای ریاضیات مهندسی پیشرفته هم باشد وقتی این توانایی را ندارد که دانسته هایش را به دانشجویان انتقال دهد این کار او چه فایده ای دارد جز اینکه دانشجو را از هر چه ریاضیات ساده و معمولی و پیشرفته ! از نوع مهندسی و غیر مهندسی آن است  منزجر و متنفر می کند !

 

8-     عدم توجه به استعدادهای شاگردان : آموزش گله وار دیگر جواب نمی دهد نمی توان همه شاگردان با استعدادهای مختلف و سطح هوش و از همه مهم تربا علائق مختلف را بصورت  فله ای در سر یک کلاس نشاند و با یک روش و شیوه مورد تدریس قرارد داد . باید توانایی ها و استعداد افراد درک و شناسایی شود و بر همان مبناء مورد آموزش قرار گیرند خصوصیات اکتسابی و وراثتی و نوع برخورد خانواده در ایجاد علایق ی تاثیر نیست و به همین جهت شاگرد از همان روزی که به مدرسه می آید تا وقتی از دبیرستان  دانشگاه فراغ التحصیل می شود ,  پس زمینه ای از علایق شخصی در درون او وجود دارد . نباید به این علایق بی توجهی کرد در غیر اینصور نتیجه همین می شود که جامعه این همه هزینه می کند و وقت و انرژی را صرف می کند تا یک نفر درس بخواند و تحصیلات عالی پیدا کند و دکترای دندانپزشکی بگیرد بعد این شخص بجای اینکه برود و مشکلات  دندانهای مردم را حل کند می رود و خواننده موسیقی پاپ می شود !!

 

 و از این موارد ما بسیار داریم . سوال اینجاست که پس این همه وقت و انرژی برای چه صرف شده است ایشان وظیفه اصلی اش را انجام نداده است کاری را هم که دارد انجام میدهد صرفا بر اساس علاقه است و دانش و سواد آن کا ر را هم ندارد بهتر نبود از همان اول مقدمات موسیقی و آوازخوانی را به او یاد می دادیم ؟ چه کسی اینجا مقصر است ؟ سیستم آموزشی که امکانات برابر و مساوی در اختیار همه قرار نمی دهد ؟ والدین که فرزندان خودرا مجبور می کنند تا علی رغم میل اشان  به شیوه ای که پدر و مادر می خواهند درس بخوانند ؟ یا جامعه که با مطرح کردن ارزش های پوچ برای عناوین پوچ تری مانند دکتر و مهندس و نظایر آن بقیه مشاغل را بی ارزش و پست جلوه می دهد و افراد صرفا برای داشتن یک عنوان وTitle در جلوی اسمشان , بهترین سالهای زندگی خود را هدر می دهند و بر خلاف طبیعت و میل باطنی اشان رفتار می کنند ؟

 

 

 

9-     سخن گفتن به زبان شاگردان  : باید در خور فهم شاگردان سخن گفت باید دنیای آنها را کشف کرد و در آن دنیا به سیر و جستجو بپردازیم باید ببینیم دغدغه های فکری اغلب شاگردان چه چیزی است با همان روش سخن بگوئیم . یادم می آید که عده ای دانش آموز دبیرستانی را آورده بودند تا یک دوره کارآموزی صعنتی را در پیش ما بگذرانند و این وظیفه را به من محول کردند من دیدم این افراد به عناوینی که قرار است برایشان مطرح شود علاقه چندانی ندارند سعی کردم ببینم موضوعات مورد علاقه آنها کدام است آیا به فیلم های تلویزیونی علاقه دارند طرفدار باشگاه ورزشی و فوتبال هستند و ... به این ترتیب با آوردن مثالهایی از آن موارد توجه آنها را به موضوه جلب کردم بطوریکه موضوع آنقدر جذاب شده بود که گاهی ظهر می شد و آنها هنوز نشسته بودند در صورتیکه قبل از آن به زحمت حاضر بودند تا ساعت 10 در کارگاه بمانند !

 

 

10- توسل به شیوه های جدید و نو کردن روشها تدریس : ما با استادانی روبرو هستیم که از دانش روز دنیا بسیار عقب هستند . نه تنها ازروشهای مدرن تدریس و شیوه های جدید آموزش بی اطلاع هستند حتی از  پیشرفت هایی که در رشته مورد تدریس اشان صورت گرفته است نیز اطلاع دقیقی ندارند . زمانی که ما  درس می خواندیم کتابهای موجود در کتابخانه دانشکده ؛ که اغلب نیز به زبان انگلیسی بودند مربوط به چند دهه قبل بودند و بسیاری از مباحثی که در آنها مطرح شده بود منسوخ و از رده خراج شده بودند . چون کتابهای مرجع جدید را وارد نکرده بودند . از نشریات و رفرنس های جدید هم خبری نبود خوب در چنین شرایطی , استاد چگونه می تواند از تازه های رشته اش با اطلاع شود ؟ و شاگرد چگونه می تواند مطالعات خارج از برنامه درسی داشته باشد . کتابها و مواد درسی هم اغلب کهنه و مطالب اشان قدیمی است در صورتیکه مثل کتابهای پزشکی , لازم است که هر مرتب به روز up to date شوند .

 

 یکی از بهترین روشهای آموزش ,  استفاده از روش آموزش عملی و کارگاهی است . تجربه نشان داده است که روشهای صرفا نظری , کاربردی ندارند و در ذهن شاگرد باقی نمی مانند . باید آموزش ر هم مانند تحقیق ؛ بصورت میدانی در آورد . گیر عمده نظام آموزشی ما این است که  طرح جواب می کند بدون اینکه از قبل طرح مسئله کرده باشد مشتی از اطلاعات پراکنده را که معلوم نیست کاربرد آنها کجاست و چه فایده ای دارند و حتی گاه بدرد اطلاعات عمومی و جدول حل کردن هم نمی خورند به خورد شاگردان می دهند امتحانی می گیرند و بعد از مدتی هم همه چیز فراموش می شود و می رود .

 

11-  شاگرد اول های درس و شاگرد اول های زندگی :  وقتی ما درس می خواندیم بودن افرادی که ممتاز و شاگرد اول بودند و نمرات خیلی خوبی می گرفتند . الان سالهاست که از آن زمان می گذرد نام هیچ کدام از آنها نه تنها در میان افراد سرشناس و عمده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نیست . اینها حتی جزء محققان و دانش پژوهان هم قرار نگرفتند چنان گم شدند و رفتند که گویی اصلا وجود نداشته اند و این درستی این حرف را نشان می دهد که : شاگرد اول های مدرسه و دانشگاه , شاگرد اول های زندگی نیستند ! این موضوع حداقل در ایران واقعیت دارد .

 

.......................................................................م.ت 21 مهرماه 1385