بالای درخت زیتون !

پنجشنبه 20 مهرماه 1396

 

بالای درخت زیتون !

امروز صبح مهناز خانوم زنگ زد و گفت اگه میخوایی بیا زیتون ها رو بچین ... ولی تا ساعت 11 مهمون داشتم و بعدش رفتم . دیگه تا ساعت 4 بعد از ظهر مشغول چیدن زیتون ها بودم و چه کار سختی ... همه زیتون ها رو که یه کارتن پر شد رو دونه دونه چیدم ... درخته پر از گرد و خاک بود همین ریزگردهایی که همیشه وجود دارند ...

 بعدش بفکرم رسید که اونو با دستگاه آب پرفشار بشورم و کاش این کار رو زودتر کرده بودم این همه گرد و خاک نمی خوردم  ... حالا زحمت چیدن اینا یه طرف و شیرین کردنشون هم یه طرف ... باید همه زیتون ها از دو طرف شکاف بخورن و توی آب نمک نگهداری بشن و چند بار آبشون عوض بشه تا بالاخره شیرین بشن ...

 

دیگه اینقدر خسته شده بودم که نا نداشتم ... داشتم استراحت می کردم که ابتسام زنگ زد و قرار گذاشتیم که ساعت 18 بریم سینما و آماده شدم و رفتم و خیلی خوش گذشت ... فیلم ملی .... خیلی فیلم تلخ و غمگینی بود . .. ابتسام کار داشت و رفت و منم برگشتم خونه خودم وداشتم تی وی نگاه می کردم که  از فرط خستگی خوابم برد ... دیگه به رستوران نرسیدم ...  موبایل هم سایلنت بود و  وقتی بیدار شدم دیدم کلی زنگ خورده و اس اومده ...

از جمله این خانواده ای که وضع مالی خوبی ندارن و قرار شد اجاره خونه اشون رو پرداخت کنم و با وجود خستگی رفتنم عابر و 250 تومن رو واریز کردم . هوا حسابی خنک شده ... برگشتم ایستگاه 7 – رفتم سراغ خونه حسن زاده کسی نبود توی حیاط رو هم نگاه کنم خبری از فریزر نبود یه کارگر موزائیک کار بود دارن حیاط رو فرش می کنن ...

رفتم خونه همکارم عزت و نجفی هم اونجا بود سیب و زمینی و تخم مرغ درست کردم و خوردم . بحث خرافات و اعتقادات پوچ عوام بود که یه زمانی ما هم کم و بیش به این چیزها پای بند بودیم ولی الان دیگه نه ... اما توده مردم هنوز به همان سیاق هستن..

و بعدش اسی زنگ زد و یه ساعتی هم اونجا بودم سیامک هم بود در مورد air free bike tire  که از 2013 در ژاپن طراحی شده ...آخر شب هم در یک هوای خنک و بهاری برگشتم خونه خودم

 

................م.ت 20 مهرماه 1396 – ممکو

/ 0 نظر / 31 بازدید